پیوند ملکوتی حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه (س)

**شب به یاد ماندنی**

امشب، در خاطره زلال مکه نقل می پاشند. هلهله آسمانیان،

در لحظه های شیرین و پر ستاره اهل زمین پیچیده است.


امشب جشن وصلت است؛

وصلت ماه با خورشید پرفروغ و نامدار مکه. 

چه شور و شوقی در دیدگان روشن بانوی بزرگ شهر نشسته است!


خدیجـه،عروس حجله**امین پیامبر مکی** شده است 

و ترنم تهنیت ملائک است که بر پلک کعبه می بارد!


بانویی پای به خانه مردِ آسمان ها نهاده است؛

بانویی که آمده تا همدم و همراه همیشگی اش باشد.


همسری که عاشقانه، در روزهای سخت و دردمند رسالت

دلسوز و حامی اش باشد.

زنی که خداوندبه بندگی و خلوص او مباهات کند.


یاوری که دست های سخاوتش برای آیین باشکوه محمدی 

صلوات الله علیه وآله تکیه گاهی باشد 

و پابه پای لحظه هایپر رنج رسول، 

از بعثت تا شعب پردرد ابی طالب، شریک تب و تاب و

غصه های همسرش باشد و

 دست دل از تمام رنگ های دنیایی فرو شوید.


در عرش خدا ضیافتی برپاست؛ آخر امشب وصلت پرخیر 

**امین پیامبر مکی** است با بانوی اول اسلام،

 مادر مهربان فاطمه علیهاالسلام


این وصلت فرخنده برمسلمانان مبارک باد

مروری برزندگی شهید احمدی روشن

بسم رب الشهدا وصدیقین

  سلام و درود بر شهیدان هسته ای و دیگر شهیدان و همچنین رهروان شهیدان راه ولایت.


شهید مهندس احمدی روشن متولد ۱۷ شهریور ۱۳۵۸ و فارغ التحصیل ۱۳۸۱ رشته مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف و معاون بازرگانی سایت نطنز بوده است. این شهید دارای چندین مقاله ISI به زبان‌های انگلیسی و فارسی بوده است

وی دانشجوی دکترای دانشگاه صنعتی شریف و از نخبگان این دانشگاه به شمار می‌رفته است.

به گفته دوستان وی شهید احمدی شخصی ولایتمدار و از شاگردان آیت الله خوشوقت استاد اخلاق تهران بوده است. معاون بازرگانی سایت نطنز شخصی شوخ و باصفا و در عین حال در مدیریت جدی و قاطع بوده است. 

وی در دوران دانشجویی معاون فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه شریف بوده است. همچنین وی در راهپیمایی عظیم ۹دی ۸۸ روز تجدید بیعت با ولایت حضور داشته است. 



از شهید احمدی روشن یک فرزند به نام «علی» به یادگار مانده است. 

شهید احمدی روشن براثر انفجار یک بمب مغناطیسی در خودروی خود در میدان کتابی ابتدای خیابان گل نبی تهران بدست عوامل استکبار به شهادت رسید.

شهادت گوارای وجودت باد

آغازامامت حضرت حجة بن الحسن عسگری (عج)  بر شمــا مبـــارک.

به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم 

               اگر لحضه آمدنت را بدانیم…

. هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است 
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است
 با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور
 بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
  اللهم عجل لولیک الفرج

آغازامامت  گل سرسبدعالم هستی 
حضرت حجة بن الحسن عسگری (عج) 
بر شمــا مبـــارک.


شهادت امام حسن عسگری(ع)تسلیت باد

شهادت، عشق  تسلیت باد

هشدار که ماتم عظیم است امروز 

  دلها همه با غصه ندیم است امروز

  بر صاحب عصر تسلیت باید داد 

  کان درّ گرانمایه یتیم است امروز

التماس دعا

جایی که کم آوردید...

 

.زندگی مشترک مثل حساب بانک هست

 هرچی توش بیشتر ذخیره کنید ،

 بعدا،یعنی جایی که کم آوردید

بیـشتر به دردتون میخوره

                                                   به خـوبی هاتون اضافه کنید .

 

چه کنم تا کمی آدم شوم


چه کنم تا کمی آدم شوم.....   فردی پیش آیت الله بهجت رفت و گفت چه کنم تا کمی آدم شوم، آیت الله بهجت به او گفتند:استغفار کن،زیاداستغفار کن، با توجه استغفار کن.  فرد قبول نکرد و گفت آقا این را که بلدیم ، آیت الله بهجت می فرمایند: تو کار عجیب و غریبی می خواهی. نخیر خیلی ساده می شود حال

خودمان را تغییر دهیم.


♥محبت

x.jpg

خیلی با محبت بود. با خوش اخلاقی و متانت خود، انسان را آرام می کرد. غم و غصه را می برد.

حتی شده بود من بداخلاقی می کردم ولی او هیچ وقت حتی یک داد هم نکشید ! سر زبان همه بود که می گفتند: ببینید فلانی با زنش چطوره . . .

گاهی دو ماه نبود؛ وقتی می آمد، با کارها و خوبی هایش جبران می کرد.

مسافرت می رفتیم مشهد. وقتی به مشهد می رسیدیم می گفت:" بچه ها با من. شما کار نداشته باش."

 بچه ها را مراقبت می کرد. می گفت:" تا حالا تو بچه ها را نگه می داشتی، حالا من می خواهم نگه دارم".

 شوخی می کرد و می گفت:" الان من مامانم". به بچه ها می گفت:" هر کاری دارید الان به من بگید، مامانتون به اندازه کافی زحمت کشیده"

شهیــد حقــــانیــ

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟

پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.

خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که
دوست داری از من بپرسی؟


من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟

خدا جواب داد:
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره
آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج
می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در
حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که
گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی
بیاموزند؟

خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند
انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال
زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین
ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه
احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.


با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که
دوست داشته باشید آنها بدانند؟


خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

♥مَحرَم

عده ای از جوانان خدمت علامه حسن زاده املی رسیدند و از حضرتش خواستند که آن ها را 

نصیحتی بفرمایند. حضرت اقا فرمودند:

سعی کنید با نامحرم رابطه نداشته باشید چه زن باشد چه مرد!

گفتند: اقا مگر مرد هم نامحرم می شود؟

 علامه فرمودند: هر کس با خدا ارتباط ندارد نامحرم است .


به همسرتون محرم باشید.

*ورود امام زمان "عج الله تعالي فرجه الشريف" ممنوع*


*ورود امام زمان "عج الله تعالي فرجه الشريف" ممنوع*

*یک هفته بود کارتهای عروسی روی میز بودند*
*هنوز تصمیم نگرفته بود چه کسانی را دعوت کند*
*لیست مهمانها و کارهای عروسی ذهنش را پر کرده بود...

برای عروس مهم بود كه چه كسانی حتما در عروسی اش باشند
*از اينكه داییش سفر بود و به عروسی نمي رسيد دلخور بود*
* *
کاش می آمد ...

خيلی از كارت ها مخصوص بودند. مثلا فلان دوست و فلان رئيس . .

خودش کارتها را می برد با همسرش! سفارش هم ميكرد كه حتما بيايند

اگر نیایید دلخور میشوم

* *
دلش مي خواست عروسی اش بهترين باشد.
همه باشندو خوش بگذرانند

 *تدارک هم ديده بود*
* *
*آهنگ و ارکست هم حتما بايد باشند، خوش نمی گذرد بدون آنها!!!؟

* *
بهترین تالار شهر را آذین بسته ام

* *
چند تا از دوستانم که خوب میرقصند حتما باید باشند تا مجلس گرم شود

* *
آخر شوخی نبود که. شب عروسی بود

**
همان شبی که هزار شب نمیشود

* *
همان شبی که همه به هم محرمند

* *
*همان شبی که وقتی عروس بله میگوید به تمام مردان شهر محرم میشود

* *
*این را از فیلم هایی که در فضای سبز داخل شهر میگیرند فهمیدم

همان شبی که فراموش میشود عالم محضر خداست

* *
آهان یادم آمد.

این تالار محضر خدا نیست تا می توانید معصیت کنید

**
همان شبی که داماد هم آرایش میکند.

همه و همه آمدند حتی دایی و...

اما ..................... کاش امام زمانمان "عج" بود

* *
حق پدری دارد بر ما...

* *
مگر می شود او نباشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

* *
عروس برایش كارت دعوت نفرستاده بود،

اما آقا آمده بود

به تالار كه رسيد سر در تالار نوشته بودند:

*(ورود امام زمان"عج" اكيدا ممنوع!)*

دورترها ايستاد و گفت: دخترم عروسيت مبارک!

**


ولی اي كاش .... 

كاری ميكردی تا من هم می توانستم بيایم...

*مگر میشود شب عروسی دختر، پدر نیاید *

(آخه امامان پدر معنوی ما هستن)

* *
دخترم من آمدم اما ...

گوشه ای نشست و دست به دعا برداشت

* *
*و برای خوشبختی دختر دعا کرد!!*

* *




حضرت زهرا سلام الله علیها :
كسي كه عبادتهاي خالصانه خود را به سوي خدا فرستد ،
پروردگار بزرگ بهترين مصلحت او را به سويش فرو خواهد فرستاد
بحار الانوار ، ج 70 ، ص 249
 

بیزار باش از معشوقی ....

بیزار باش از معشوقی که:

اسم هرزگی هایش را بگذارد "آزادی" 



اسم نگرانی هایت را بگذارد "گیر دادن"


و برای بی تفاوتی هایش"اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند


شب های جمعه زائر شش گوشه می شوی

          شـــــــب هـــــــای جـــمــعـــــه . . .          

                                        عمری ست در هوای خودت گریه می کنی

                                          عمری ست با نوای خودت گریه می کنی

گاهی کنار تربت مخفی مادرت

بر خاک آشنای خودت گریه می کنی

یک شب کنار پنجره فولاد می روی

با حاجت و دعای خودت گریه می کنی

شب های جمعه زائر شش گوشه می شوی

با یاد کربلای خودت گریه می کنی

با خواندن زیارت ناحیه تا سحر

با سوز روضه های خودت گریه می کنی

لایق نبوده ایم انیس غمت شویم

با درد و غصه های خودت گریه می کنی

ما که اهمیت به غیابت نمی دهیم !

از غربتت برای خودت گریه می کنی

هر هفته نامه های مرا می زنی ورق

بر حال این گدای خودت گریه می کنی

کس تاب آن نداشته هم گریه ات شود

تنها ، تو پا به پای خودت گریه می کنی

رضا رسول زاده